تبليغاتX
یک فدایی .... که سیاسی نیست! فقط خدا

سالها پیش چین را با کتانی چینی میشناختم؛ مدتی گذشت و اسباب بازیهای چینی؛ مدتی بعد لوازم خانگی چینی؛ خودرو چینی و حالا مدت زمانی است مدل حکومت چینی.

جمهوری خلق چین را یک حزب اداره میکند، در این مدل حکومتی تفکیک قوا وجود ندارد و همه چیز در حزب خلاصه میشود؛ دبیر کل حزب نفر اول کشور است و رییس جمهور مقام بعدی را دارد؛ دبیر کل را کنگره خلق انتخاب میکند و کنگره نیز توسط مردم برگزیده میشود (با شرایطی). نظامیان عین قدرت و سیاستند و سیاستمداران جدای از نظامیان نیستند. در چین هم ؛ چونان جمهوری اسلامی هیچ قدرت مادام العمری وجود ندارد و نمایندگان کنگره با رای مستقیم مردم انتخاب میشوند؛ یک دموکراسی واقعی.

در این گوشه از جهان؛ در ایران اما؛ مشکلات زیادی حکمفرماست. یک نگاه کلی به گروههای مختلف مسئله را روشن تر میسازد. طیفی از اصولگرایان که بیشتر با رایحه خوش شناخته میشوند؛ مقیاس صحیح تایید صلاحیت را پایبندی به رهبری و احمدی نژاد میدانند؛ آنسوتر برخی دیگر از اصولگرایان؛ مقیاس را اصولگرا بودن میشناسند و اصلاح طلبانِ اصولگرا نیز مرز بین خود و اصلاح طلبان را آخرین نقطه مناسب رای تایید صلاحیت میدانند؛ در طیف اصلاح طلب نیز شیخ اصلاحات؛ مشارکتی ها را دارای صلاحیت نمایندگی نمیداند و مشارکتی ها هم همین نظر را در مورد نهضت آزادی دارند و جالب اینجاست که در نهضت آزادی که خود نیز از نظر اصولگرایان حزبی غیر قانونی شناخته میشود؛ کمتر کسی است که اپوزسیون خارج از کشور را حتی برای نوشیدن چای دارای صلاحیت بداند؛ چه رسد به نمایندگی.

با این وصف چه بهتر که چونان تمام کالاهای مصرفی؛ مدل حکومتی خود را نیز از چین وارد کنیم؛ در این صورت بسیاری از مشکلات بر طرف خواهد شد؛ تفکیک قوا بدون معنا میشود و یک حزب تمام امور ار بدست خواهد گرفت؛ در این صورت هیچ زمانی از اوقات گرانمایه ریاست محترم جمهور صرف سخنرانیهای مهم و مبهم علیه جاسوسان و خرابکاران هسته ای و اقتصادی و گازی و بنزینی و دوگانه سوز نخواهد شد.

دغدغه فکری دولت کریمه برای هماهنگ کردن مجلس با بودجه پیشنهادی از میان خواهد رفت و شورای محترم نگهبان به جای صرف وقت برای بررسی صلاحیتها و قرارگرفتن در معرض برخی ناملایمات دوستان؛ به امور مهمتری خواهد پرداخت زیرا حزب خود هسته گزینش فعالی خواهد داشت و دیگر بزرگان قوم هم در جلسات بدون نتیجه در مورد رد صلاحیتها رایزنی نخواهند کرد و همگی تمام وقت خود را برای خدمت به عوام اختصاص خواهند داد.مخالفان حزب هم مطمئناً خارج نشینی را بر دیگر راههای پیش رو ترجیح خواهند داد.

برای رسیدن به این هدف؛ اقدامات اولیه ای لازم است؛ ابتدا باید نگاه مردم به دولتهای سوسیالیستی نگاهی مثبت باشد برای نیل به این منظور میتوانیم روابط خود را با کشورهایی چون ونزوئلا و کوبا و خصوصاً چین عزیز گسترش دهیم؛ برای مقابله با حرکتهای دموکراسی خواه دانشجویی باید اجازه فعالیت محدود به گروههای طیف چپ را بدهیم تا صدای "نان خواهی" بیش از فریاد "آزادی خواهی" به گوش برسد. بعد از آنکه نیم نگاهی به قوه قضائیه که هنوز در اختیار حزب نیست داشتیم نوبت به تئوریزه کردن حضور نظامیان در عرصه سیاست خواهد رسید. مجلس هم که چند سالی است در راس امور است و مطمئناً همکاری خواهد کرد؛ البته ممکن است در این دوره چند نفری غیر خودی وارد مجلس بشوند که باید آن عده قلیل از مردم که در گمراهی بسر برده و به آنان رای خواهند داد را تا حد امکان از شرکت در انتخابات منصرف کنیم؛ البته این مشکل در دوره های بعدی که صلاحیت رای دهندگان نیز از طرف حزب تایید خواهد شد ؛ برطرف میگردد. آحاد ملت بزرگوار ایران؛ خدا را سپاس؛ از این تفکر حمایت میکنند و تاپای جان برای رسیدن به این مهم ایستادگی میکنند؛ باور نمی کنید؟ بشنوید این صدای ملت ایران است. کی خسته است؟


پی نوشت یک: چه کسی باور میکرد رییس دفتر امام در هنگام اعتراض به هتاکی گروهی به خانواده امام رحلت کند و گروهی هم از این آب گل آلود ماهی انتخاباتی بگیرد؟

پی نوشت دو: خدا را سپاس که صدا و سیما و نظامیان ما در اوج بیطرفی نسبت به جناح های انتخاباتی هستند

پی نوشت سه: عماد افروغ: قرارمان بندگی بود نه خدایی

پی نوشت چهار: اقدام دولتیها در نصب نقشه ایران همراه با نام خلیج فارس در تمام دیدارهای شیخ دبی کمی از سرخوردگی ناشی از نشستن دکتر در زیر نام الخلیج کاست.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/27ساعت 10:41  توسط حامد فدایی  | 

الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله

انقلاب سال ۵۷ ایران بی تردید از تاثیر گذارترین رویدادهای سیاسی جهان در قرنها اخیر است. حتی مخالفین نظام هم به این امر اذعان دارند که قدرت مردم و پشتیبانی آنان نقش عمده را در شکل گیری و پیروزی انقلاب اسلامی داشته است. شاید اختلاف نظر اساسی بین سیاسیون حول محور علت همراهی مردم با این انقلاب میچرخد. عده ای ساده بینانه این همراهی را ناشی از "وعده آب و برق رایگان" میدانند و عده ای ساده لوحانه تنها و تنها علت را در حکومت مذهبیون می جویند.

حال آنکه من معتقدم همانطور که سید حسن خمینی نیز بدان اشاره داشته است آزادی اصل اول همه انقلابهاست(+) و مطمئناً دو اصل دیگر یعنی استقلال و جمهوری اسلامی نیز از محورهای اصلی این حرکت عظیم بوده و هست. در هر کدام از این سه اصل اگر خدشه ای وارد آید راه این حرکت به بیراهه خواهد رفت. متاسفانه برخی تفکرات که در حال حاضر در تاثیرگذارترین مسئولیتها نیز دیده میشود این اصول مهم را یا فراموش کرده اند یا خود را به فراموشی زده اند تا آنجا که نوادگان بنیانگذار جمهوری اسلامی را نیز به واکنش وا داشته است:

و چه طنز تلخی است که گروهی خود را میراث دار خمینی(ره) و انقلاب او میدانند و اینچنین بر سر نواده او فریاد میزنند که : سيدحسن خميني تو از كدام نسلي؟

فکر میکنم هنوز در خاطرمان باشد که حادثه کربلا را مستبدینی مسبب بودند که خود را حق ِ مطلق مینامیدند و نوادگان رسول خاتم(ص) را خارجی می دانستند.


پی نوشت: کاریکاتور اثری است ماندگار از داریوش رمضانی


پی نوشت ۲:از بهر خدا مخوان

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/11ساعت 13:27  توسط حامد فدایی  | 

امروز نوشتم شاید دهم بهمن نباشم:

دانشجو روحیه پرسشگری متناسب با سن و محیط را داراست. در تمامی جوامع عمدتاً مخالفین اصلی و رادارهای حساس ِ مخالف ِ هرگونه بی عدالتی را میتوان در میان دانشجویان یافت. جنبش دانشجویی در ایران هرچند مانند دیگر نهادهای مدنی تابعی مستقیم از حکومت و نظام سیاسی کشور است لیکن به نظر من هنوز اصالت و صداقت بیشتری نسبت به اکثر جریانات اجتماعی دیگر دارد.

دانشجویان با آنکه گاهگاهی مسیری را میروند که ممکن است گروه سیاسی خاصی آنرا برنامه ریزی کرده باشد ولی هیچگاه بدنه جنبش دانشجویی پیرو مطلق اندیشه ای خاص نبوده است، کثرت و تفاوت دیدگاههای تشکلهای دانشجویی مبین این مطلب است.

بسیج دانشجویی؛ تحکیم وحدت؛ دانشجویان چپ؛ عدالتخواهان و حتی گروههای قومی هریک میتوانند به مثابه واکسنهایی باشند که جامعه و حاکمیت را از بیماریهای مهلک مصون میدارند؛ هرچند آنها هم همچون هر واکسن دیگری؛ دردی همراه خود دارند و شاید بیماری خفیف و کوتاهی نیز از عوارض آن باشد؛ ولی هیچ عقل سلیمی تحمل این درد را برای رسیدن به سلامت جامعه نفی نمیکند.

متاسفانه چندی است در جامعه ما ؛ قدرتی سعی در خاموش کردن تمام صداهای مخالف در دانشگاه را دارد بدون توجه به این مطلب که اگر جسمی تحمل درد واکسن را نداشته باشد روزی به بیماری صعب العلاجی دچار خواهد شد.

لااقل آزاده باشید:

پس از ناملایمات بسیار بالاخره بیش از یکماه است که حکم برائت دانشجویان امیرکبیر صادر شده ولی متاسفانه به هر دلیل و تحت نفوذ هر قدرتی که باشد آنان هنوز در زندان بسر میبرند؛ برای من جای تعجب است که مدعیان دین و اسلام که رگ گردنشان در زمان پخش آن مقالات کذایی و موهن چنان برآمده شده بود که خواستار حکم ارتداد برای دانشجویان شده بودند چرا اکنون هیچ حرف و سخنی از پدید اورندگان آن مقالات موهن به زبان نمی اورند؛ آیا دستگیری این دانشجویان ِ بیگناه غیرت انقلابی آنان را خشکانده است که در پی اهانت کنندگان اصلی به ساحت مقدس نیستند؟ دوستانی که این دانشجویان را مستحق اعدام میدانستند چه شده است که متخلفین اصلی و نویسندگان واقعی را فراموش کرده اند؟ لااقل آزاده باشید.

غزه در خون:

چه شده است؟ سرگردانم که چرا ما آدمها؛ پیامبرانی را که حضرت حق برای راهنمائیمان فرستاده و ادیانی را که برای رستگار شدنمان نازل نموده؛ همه و همه را دستمایه اختلافاتمان کرده ایم؟ مگر نه این است که از آدم(ص) تا خاتم(ص) همه پیامبران و رسولان و ادیان برای گفتن "لا اله الا الله" آمده بودند؟ مگر نه این است که موسی(ص)وعیسی(ص)ومحمد(ص) پیامبران یک خدایند که او قدرت بی همتاست؟ مگر نه این است که یهودومسیحیت و اسلام همه برای رستگاری خلق یک خدا نازل شده اند؟ پس چرا؟ چرا بانام یهود مسلمان میکشیم و چرا با نام اسلام یهود ستیزی میکنیم؟

خدایا تو میدانی که آنچه در غزه میگذزد نه خواسته موسی(ص) است و نه خواسته خاتم(ص).

پس نفرین تو بر کسانی که این خصومت را بین بندگانت به وجود آوردند و بر مروجین و مبلغین آن.

پی نوشت:

یک: میگفت هزینه تبلیغات انتخاباتی در شهری چون تهران کمتر از صد تا دویست میلیون تومان محال است؛ یاد کلاسهای درسی افتادم که در چادرهای عشایرمان برپاست. خدمتتان را خدا قبول کند آقای نماینده.

دو: میگفت سه یزرگ نظام در جلسه ای راه کارهای رد صلاحیتها را بررسی کردند؛ یاد مادر آن دانشجویی افتادم که پس از شنیدن خبر خودکشی فرزندش تنها دلخوشی اش یک قبر است و اورا برای تدفین دلبندش هم دارای صلاحیت ندانستند و هیچ کس تشکیل جلسه نداد.

سه: میگفت یک نماینده برای اثبات مسلمان بودنش در نطق خود در مجلس شهادتین را ادا کرده ؛ یاد فتح الفتوح کلمبیا افتادم.

چهار: میگفت همیشه آرزوی جهاد و شهادت همچون حسین(ع) دارم کاش رهبرم اذنم دهد؛ یاد علی(ع) افتادم و داغی تنوری که برای یتیمان در آن نان می پخت.

پنج: آرمان عزیز(دوست نادیده ای که صداقتش را میستایم با آنکه شاید دیدگاهمان متفاوت باشد)؛ او در وبلاگش آورده است: پشت یک مینی بوس نوشته بود "قریب القرباء" ....اول به بیسوادی نویسنده خندیدم برای "غریب الغرباء"....بعد بر سر خود زدم که های کجایی "قریب القرباء" اوست که به تو از خودت نزدیکتر است.

یا قریب القرباء

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/08ساعت 14:21  توسط حامد فدایی  | 

من خواهم نوشت.....

شما هم بنویسید.....

سری بزنید:وبلاگ دهم بهمن


پی نوشت یک: احسان ولی زاده عزیز این روزها سوگوار ششمین سال درگذشت برادر گرامیش است. با او هم دردیم

پی نوشت دو: چند مدتی است که نمینویسم٬ انگیزه کم است و کار زیاد٬ از حرکت دهم بهمن هرچند که شاید با برخی هوادارانش همفکر و همنظر نباشیم٬ بهتر است پشتیبانی کنیم٬ تنها برای عدالت.


مرگ زیبا نیست....

بد نیست اینجا را بخوانید. سجاد هاشمی وبلاگ نویس ده ساله ای که از بینمان رفت.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/06ساعت 11:43  توسط حامد فدایی  |